خرید بک لینک
دلم نمیخواد برم خونه...

دلم نمیخواد هیچ جا برم!

دلم میخواد جایی برم که به هیچکس تعلق نداره!

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

شما م مثل من گاهی که نوشته هاتون رو مرور می کنین تعجب می کنین که چطور چنین چیزهایی به ذهنتون خطور کرده؟!

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

سه ماهه خواب و خوراک ندارم!

شب که میشه گاهی خواب به چشمام نمیاد!

.

.

از بس ایده و فکر به ذهنم میاد...

کار جدید بدجوری از کار اولم دورم کرده...

دارم به تعطیل کردن کار اولم فکر می کنم...

.

.

.

تا این حد بی جنبه و داغونم یعنی...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

میگفت:

همیشه به آدمها و زندگی طوری نگاه کتید که انگار این آخرین باره...

...

.

خیلی نکته تو این جمله ست...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

مدام به عکسهای پیجش نگاه می کنم و باور نمی کنم که دیگه نیست...

.

.

.

اونم انقدر ناگهانی...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

امروز باز عکسهاش رو میدیدم...

چقدر باور مرگ بعضی ها سخته...

.

.

.

پ.ن: همین ۳، ۴ ماه پیش بود که براش یه هدیه ی کوچولو فرستادم...

بسته رو که دست مسافر دادم پرسید:

- این چیه؟

+ مال اونه... بهش برسون...

- به چه مناسبت؟

+ عکسشو دیده بود و خوشش اومده بود... گفتم هروقت بهت دسترسی پیدا کنم یدونه شو بهت هدیه میدم... من که حالا حالاها نمیبینمش... شما که داری میری ببر براش...

.

.

.

و اون شد اولین و آخرین هدیه ی من بهش...

.

.

راستی الآن هدیه ی کوچولوی من کجاست؟!

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

یهو دلم گرفت...

.

.

از صبح داشتم کار میکردم و اصلا انگار نه انگار ولی الآن تا اومدم بخوابم باز فیلم یاد هندستون کرد...

.

.

.یعنی فقط کافیه دو دقیقه بیکار بشم تا غم دنیا بشینه رو دلم...

.

.

.اصلا دلم تنگ شده...

ولی نمیدونم واسه کی...

خیلی خسته م و دارم بیهوش میشم...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:02

صفحه بندی