دلم نمیخواد هیچ جا برم!
دلم میخواد جایی برم که به هیچکس تعلق نداره!
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
شب که میشه گاهی خواب به چشمام نمیاد!
.
.
از بس ایده و فکر به ذهنم میاد...
کار جدید بدجوری از کار اولم دورم کرده...
دارم به تعطیل کردن کار اولم فکر می کنم...
.
.
.
تا این حد بی جنبه و داغونم یعنی...
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
همیشه به آدمها و زندگی طوری نگاه کتید که انگار این آخرین باره...
...
.
خیلی نکته تو این جمله ست...
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
.
.
.
اونم انقدر ناگهانی...
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
چقدر باور مرگ بعضی ها سخته...
.
.
.
پ.ن: همین ۳، ۴ ماه پیش بود که براش یه هدیه ی کوچولو فرستادم...
بسته رو که دست مسافر دادم پرسید:
- این چیه؟
+ مال اونه... بهش برسون...
- به چه مناسبت؟
+ عکسشو دیده بود و خوشش اومده بود... گفتم هروقت بهت دسترسی پیدا کنم یدونه شو بهت هدیه میدم... من که حالا حالاها نمیبینمش... شما که داری میری ببر براش...
.
.
.
و اون شد اولین و آخرین هدیه ی من بهش...
.
.
راستی الآن هدیه ی کوچولوی من کجاست؟!
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
.
.
از صبح داشتم کار میکردم و اصلا انگار نه انگار ولی الآن تا اومدم بخوابم باز فیلم یاد هندستون کرد...
.
.
.یعنی فقط کافیه دو دقیقه بیکار بشم تا غم دنیا بشینه رو دلم...
.
.
.اصلا دلم تنگ شده...
ولی نمیدونم واسه کی...
خیلی خسته م و دارم بیهوش میشم...
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم